نتونستم دووم بیارم...
باور کن خیلی تلاش کردم بند مهرم رو از پات رها کنم
مگر گریه امونم میداد...
نتونستم...بدون تو نفس بکشم...
به عمرم اینقدر قلب و عقلم درگیر نشده بودن
ولی برای اولین بار عقل مغلوب شد
دل آدم وقتی نخواد بسازه تمام اعضای بدنتو از کار میندازه
تب می کنی...دستات میلرزه...پاهات توان ایستادن نداره...
و گریه...مگر این گریه لعنتی بند می اومد...
نمیدونم این همه اشک از کجا بود!!!
کم آوردم.....نتونستم دلم رو به نبودنت راضی کنم
برچسب:
نویسنده: سپیده اسدیپور