
نتونستم دووم بیارم...باور کن خیلی تلاش کردم بند مهرم رو از پات رها کنم مگر گریه امونم میداد...نتونستم...بدون تو نفس بکشم...به عمرم اینقدر قلب و عقلم درگیر نشده بودنولی برای اولین بار عقل مغلوب شددل آدم وقتی نخواد بسازه تمام اعضای بدنتو از کار میندازهتب می کنی...دستات میلرزه...پاهات توان ایستادن نداره...و گریه...مگر این گریه لعنتی بند می اومد...نمیدونم این همه اشک از کجا بود!!!کم آوردم.....نتونستم دلم رو به نبودنت راضی کنم...
ادامه مطلب
نتونستم دووم بیارم... باور کن خیلی تلاش کردم بند مهرم رو از پات رها کنم مگر گریه امونم میداد... نتونستم...بدون تو نفس بکشم... به عمرم اینقدر قلب و عقلم درگیر نشده بودن ولی برای اولین بار عقل مغلوب شد دل آدم وقتی نخواد بسازه تمام اعضای بدنتو از کار میندازه تب می کنی...دستات میلرزه...پاهات توان ایستادن نداره... و گریه...مگر این گریه لعنتی بند می اومد... نمیدونم این همه اشک از کجا بود!!! کم آوردم.....نتونستم دلم رو به نبودنت راضی کنم...
ادامه مطلب